تبليغاتX
عـــــــشـــــق ا لـــــــــــــهــــی
 
عـــــــشـــــق ا لـــــــــــــهــــی
 
 
•¨¯`•¸¸.::.¸¸.•¨¯`•چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است•¨¯`•¸¸.::.¸¸.•¨¯`•
 
حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی (حفظه الله) تاریخ ۶/۹/۸۸ مصادف با ۹ ذی الحجه سال ۱۴۳۰ در حرم مطهر

حضرت معصومه(سلام الله علیها)آخرین نماز جمعه‌خودشان را اقامه کردند.وداع تلخ آیت الله جوادی آملی

با امامت نماز جمعه در شهر مقدس قم، دوستداران اصیل انقلاب اسلامی را ناراحت و نگران كرده است .

متن کامل بیانات در ادامه مطالب خوانده شود

                                   عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی

                           خدايا چنان کن سرانجام  کار        ته تو خوشنود باشي و ما رستگار


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در 88/09/09 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 
زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست،

 يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم...

خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مى ‏كوچى.

خداوندا نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم.

همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا: از تو میخواهم که هرگز در

بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی . از تو میخواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی،

تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت میباشم............ آمین

                            خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/09/09 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 
امام علی (ع) : سنت دو نوع است :

یک سنتی که در عمل  واجب از جانب رسول خدا (ص)  به ما رسیده که عمل به آن هدایت و ترکش گمراهی

است مثل (  قنوت در رکعات دوم هر نماز واجب ) امام دیگر سنتی است که در اعمال غیر واجب  و مستحب

بر ما رسیده که عمل به آن فضیلت است و ترک آن غیر گناه  مثل ( نماز شب ) 

اصول کافی جلد 1 صفحه 90

امام علی (ع) : شیعیان ما کسانی  باشند که  برای ولایت  ما به یکدیگر بخشش کنند و در راه دوستی ما به

یکدیگر دوستی نمایند و برای زنده کردن امر و گفتار ما به دیدار هم بروند اگر خشم کنند ستم نکنند و چون

راضی شوند اسراف نورزند سبب برکت همسایگانند و با معاشرین خود صلح و صفا دارند. 

کافی جلد 3 صفحه 333

امام علی (ع) : شخصی  خدمت علی (ع) عرض کرد  چهار مسئله دارم  فرمود : بپرس اگر چه چهل  مساله

باشد. گفت : واجب چیست و واجب تر کدام است؟  نزدیک  چیست و نزدیک تر کدام است ؟ شگفت  چیست  و

شگفت تر کدام است ؟ مشکل چیست و مشکل تر کدام است ؟ مولا علی (ع) فرمودند: واجب اطاعت خداست

و واجب تر ترک گناه است ( چون با آلودگی به گناه عبادت مورد قبول نیست) نزدیک قیامت است و نزدیک تر

مرگ عجیب دنیاست و عجیب تر علاقه به آن مشکل قبر است و مشکل تر بی توشه رفتن.

 کتاب نصایح صفحه 185 حدیث 108

                                 خدايا چنان کن سرانجام کار      ته تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/09/08 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 

عشق همون محبتي است که يک انسان مي تونه به نسبت به هر چيزي داشته باشه محبت به پدر و

مادر , همسر , ماشين و ... که عالي ترين مرطبه اون عشق به آفريننده عشقه...... عشق به خدايي که

خودش عاشق , عاشق بنده هاش پس ما چطور مي تونيم ازش برگرديم در حالي که گفته اگر بشر

بدونه چقدر مشتاقم به طرفم بيان بند از بند بدنشون از شدت خوشحالي باز ميشه.

 

چه سريست ميان تو و باران هرگاه گل يادت در وجودم مي شکفد باران مي گيرد تکليف من چيست ؟  که تمام لحظه هايم بارانيست . . .


 

                                      عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی

                                خدايا چنان کن سرانجام کار      ته تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/09/02 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 
رسم این بود که علمای شیعه مقیم نجف اشرف روز عاشورا پیاده به کربلا می رفتند. در بین راه محلی وجود دارد به نام «طویرج» که چهار فرسخ با کربلا فاصله دارد و در این روز دسته های سینه زن از آنجا به طرف کربلا حرکت می کنند و علما و مراجع به آنها ملحق شده و با آنان سینه می زنند.

سیّد مهدی بحرالعلوم با عده ای از طلاب به استقبال دسته سینه زنی طویرج رفتند. عشق واقعی در وجود اینان موج می زد. اول و آخر دسته به چشم نمی آمد. همه بر سر و سینه می زدند و هرآن شور و شوقشان موج می شد و اوج می گرفت و طنین آن در فضا شکسته می شد و حال تماشاچیان را منقلب می کرد.صدای ضجه و مویه از هرطرف شنیده می شد. ترنم آهنگ دلنشین غریبانه مرثیه خوان با ضرب آهنگ دست عزاداران بر سینه های برهنه شان هماهنگ شده بود. خدا در جان و تنشان روح عشق حسینی بودن را دمیده بود.ناگهان علامه بحرالعلوم مجتهد طراز اول جهان تشیع مثل سایر سینه زنها لخت شده و میان جمعیت رفت و به سینه زنی پرداخت. برای لحظاتی همه غافلگیر شدند. طلاب هرچه می کردند تا مانع بروز احساسات ایشان شوند کاری از پیش نبردند.علامه خود را به دریا سپرده بود. ضجه می زد و موهای ژولیده اش همراه خاک و خس آشفته شده بود. عمامه از سرش افتاده بود. ناچار چند تن از شاگردان قوی هیکل و خوش اندام ایشان اطراف وی را می گیرند که مبادا زیر دست و پا بیفتند و آسیب ببینند.

شام غریبان «سلماسی» شاگرد مخصوص ایشان از علامه پرسید:«شما را به صاحب این شب مقدس سوگند می دهم به من بگویید چه شد که شما بی اختیار وارد دسته سینه زنی شدید و آنگونه به عزاداری پرداختید؟

علامه اشکهایش را پاک کرد و گفت:«وقتی به دسته سینه زنی رسیدم دیدم حضرت بقیة اللّه  عجّل اللّه تعالی فرجه  با سر و پای برهنه میان سینه زنها به سر و سینه می زنند و گریه می کنند. من هم نتوانستم طاقت بیاورم. پس در خدمت آن حضرت مشغول سینه زدن شدم.»              

                                                     عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی

عشق یک واژه است و تمام واژه ها را معنا می بخشد... به شرط آنکه واقعی باشد و به غیر حق آلوده نگردد...

منبع : داستان های شگفت انگیز از کتاب آیت الله شهید عبدالحسین دستغیب

                            خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/08/30 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 
عشق عشق مي آفريند عشق زندگي  مي بخشد زندگي  رنج به همراه دارد رنج  دلشوره مي آفريند دلشوره  جرأت مي بخشد جرأت اعتماد به همراه دارد اعتماد اميد مي آفريند اميد زندگي مي بخشد زندگي عشق مي آفريند عشق عشق مي آفريند

                  روز هجران و شب فرقت یار اخر شد          زدم این فال و گذشت اختر وکاراخرشد

                  ان همه نازو  تنعم  که خزان میفرمود         عاقبت   در   قدم   باد   بهار  اخر  شد

                  شکر ایزد  که  باقبال  کله  گوشه  گل          نخوت  باد  دی  و شوکت  خار اخر شد 

                  صبح  امید  که  بد  متکف  پرده  غیب          گو  برون  آی که کار شب  تار اخرشد

                  آن  پریشانی  شبهای  دراز  و غم  دل          همه  در  سایه  گیسوی نگار  اخر شد

                  باورم  نیست  ز  بد  عهدی  ایام  هنوز         قصه  غصه  که  در  دولت یار اخر شد

                  ساقیا  لطف  نمودی  قدحت  پر  می باد         که  به  تدبیر تو تشویش خمار اخر شد

                  در  شمار  ارچه  نیاورد  کسی حافظ را        شکر کان محنت بی حد و شماراخر شد

سری دوم عکسهای سفر کربلا 22 مهر 88 در ادامه مطلب

                             خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در 88/08/28 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 

خوب که گوش کنی از او دور دورا صدای سنج و طبل و زنجیر میاد خوب گوش کن.آره بازم محرم داره میآد. بازم اشک و زاری و گریه...خدارو شکرپرچم سرخ روی گنبدم میارن پایین ،پرچم مشکی میزنن....

عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی

پنج هفته دیگه بیشتر نمونده.. بازم حسین بازم خدایا ببخشید بازم .... ولی بعدش چی؟ هیچ بهش فکر کردی؟ قبول داری خیلی بی معرفتیم؟ محرم که میشه واسطه میبریم پیش خدا. خدا هم هیشکیو رد نمیکنه.. بعدش که تموم شد حاجی حاجی مکه.. محرم چیه؟ حسین کیه؟ همه چی یادمون میره..

عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی

ولی معرفت اونو باش.. با این که میدونه مثل پارسال دوباره فراموشش میکنیم ولی بازم میاد بازم دستمونو میگیره

یا حسین

                     خدارو شکر محرمتو دیدم  دوباره آقاجون          نمردم و دیدم که چشام بارون میباره آقاجون

                     در به دره کوچه نشین دوباره مهمون توئه         تموم   قصه   همینه   دلم   پریشون   توئه

                     دلم مثل برگ گلی که خشک و بیرنگه  آقا          فقط  میخوام گریه کنم دلم  برات  تنگه  آقا  

 سری اول عکسهای سفر کربلا 22 مهر 88 در ادامه مطلب

                                خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در 88/08/25 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 



خیلی وقتا آدما واسه اینکه رو قولشون وایستن ، قولشونو زیر پا میزارن تا بتونن روش وایستن !!!!!!

 

خلاصه داستان :

اين دستان از جايي آغاز مي شود كه پادشاه كنيزكي را در شكارگاه مي بيند به او دل بسته و قصد تملك او را دارد. در ظاهر اين يك عشق زميني و شخصي است اما پادشاه چون فرد عادي و همچون پادشاهاني كه ما در تاريخ و داستانهاي مختلف مي خوانيم نبوده بلكه فردي بود آشنا با معرفت الله كه با دنياي درون بيگانه نبوده و اين عشق او را با درون خود آشناتر كرده و از آن نردباني ساخته تا به عشق الهي برسد پس با هم مي خوانيم اين داستان عرفاني عاشقانه را باشد تا ما نيز به عشق الهي دست يابيم.

                                        عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی

متن مقاله:

اين داستان حقيقي انسانهايي است كه مي‌خواهند از طريق عشق به اصل خود بازگردند و به ادراك الهي دست يابند (ما براي ادراك عشق الهي نيازمند تابيده شدن سه پرتو اصلي بر من حقيقي مي‌باشيم؛ ابتدا اراده‌اي كه ما را از زندگي روزمره رها ساخته و پرتو عشق و معرفت را بر هوشمندي بتاباند تا با قدرت تشخيص در وادي عشق قدم بگذاريم و رهرو طريق گرديم).

پس مي‌شنويم ماجراي عشق الهي و تفاوت آن را با عشق مجازي.

برای خواندن ادامه داستان به این وبلاگ مراجعه کنید چون نویسنده این وبلاگ نکته های زیبایی استفاده کردن که شاید هر کدام از ما هم جای این دوستمون بودین از نکته ها استفاده می کردیم

                    http://www.amiryazdan.blogfa.com/cat-12.aspx 

                    خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار 

 |+| نوشته شده در 88/08/24 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 

سلامی گرم از طرف همه دوستان به خدای عزیزمان
سلام بر روح عالم هستی حضرت حجت بن الحسن عسکری ارواحناه فداه

دلم گـرفتـه از ایــن روزگــار دلــتــنگی / گــرفته انــد دلم را به کار دلتنگی
دلم دوباره درانـبـوه خــستـگیهـا ماند /  گــرفــت آئــینه ام را غبار دلتنگی
شکست پشت مـن از داغ بــیتو بودنـها / بروی شانه دل مانـــد بار دلتنگی
ازآن زمان که تو ازپیش ماسفر کردی /  نشسته ایم مـن و دل کنار دلتنگی
دگر پـرنـده احساس من نمی خوانـد / مگر سرود غـم  زشاخسار دلتنگی
بیا کـه ثــانیـه ها بـی تـو کند می گذرد / بیـا که بگـذرد ایـن روزگـار دلتنگی

 

عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی 

  
عصر یک جمعه دلگیر، دلم گفت بنویسم از یک عشق
عشقی که به اخلاص نرسیده است، غم عشقی که به منزل نرسیده! عشق به مقصود نرسیده...
زخمم نمک خورده بال و پرم سوخت که؛ زمین خورده تنم، سوخته از بار گناه است
سرم پایین از شرم، کمر خم از بار گناه است...
پس تو کجایی؟ دلنگرانم...! دلم در سویت... چشم نگرانست
 کجایی ...؟
عصر این جمعه دلگیر تــــو را به جان مادرت ... رهایم نکن آقا، دلم پر از گناه است
با دل آواره شدم سنگ؛ چاره ندارم...

            خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار 

 |+| نوشته شده در 88/08/22 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 

به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد
تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد

اگر چه حسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند
كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد

به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز
به يار يك جهت حق‌گزار ما نرسد

هزار نقش برآمد ز كلك صنع و يكي
به دلپذيري نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار كائنات آرند
يكي به سكه صاحب عيار ما نرسد

دريغ قافله عمر كانچنان رفتند
كه گردشان به هواي ديار ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او
به سمع پادشه كامكار ما نرسد

عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی

   خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/08/20 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 

بنا به قولی که داده بودم این مطالب را از کتاب گنجیه الاسرار از عمان سامانی برای دوستان انتخاب کردم و نوشتم . تصمیم گرفتن از این موضوع برا این پست استفاده کنم و بیشتر معنای واقعی عشق را درک کنیم , امید است بازدید کننده محترم با دقت تمام مطالب را خوانده و انشالله مورد استفاده قرار گیرد.

                       بـاز گـويـد رسـم عـاشـق ايـن بـود             بلكه ايـن مـعـشـوق را آيـيـن بـود 
                      چـون دل عشـاق را در قـيـد  كـرد              خـودنـمـايي كرد و دل‌ها صيد  كرد 
                      امتحان‌شان را ز روي سرخوشي              پيش  گيرد  شيوه‌ي عاشق   ‌كشي
                      در  بيابان  جنو نشان   سر   دهد              ره   بکوي   عقلشان   کمتر   دهد
                      دوسـت  مي‌دارد  دل  پـر دردشان             اشك‌هـاي  سرخ  و  روي  زردشان
                      چـهـره  و مـوي غـبــار آلـودشـان            مـغــز  پـر  آتـش  دل  پــر  دودشـان
                      دل‌پريشان‌شان‌كند‌چون‌زلف‌خويش             زآن‌ كه عاشق را  دلي  بايد  پريش 
                     خـم   كنـدشان  قـامت   مانند   تيـر            روي‌ چون‌ گل‌شان‌كند‌هم‌ چون ‌زرير 
                     يعني‌اين‌قامت كماني‌خوش‌تر است             رنگ عاشق زعفراني‌خوش‌تر است
                     جمعيت‌شان‌در پريشاني‌خوش‌است            قوت،‌جوع‌و جامه،‌عرياني‌خوش‌است
                     خود  كند ويران، دهد خود تمشيت            خود   كُشدشان  باز  خود  گردد  ديت
                     تـا گـريزد هـر كـه او نـالايق است            درد را  منكر،  طرب  را  شايق است
                     تـا گـريزد هر كـه  او ناقـابـل است           عشق ‌را  مكره  هوس ‌را مايل‌ است
                     و آن‌ كـه را ثـابت قـدم بينـد  ـه راه           از   شفقت  مي‌كـنـد  بـر  وي  نـگـاه
                    اندك  ‌‌اندك‌ مي‌كشاند  سوي‌ خويش            مي‌دهد  راهش ‌به ‌سوي‌ كوي ‌خويش 
                    بدهـدش  ره  در  شبستـان   وصـال           بخشد  او  را هر صفات ‌و هر خصال 
                    متحـد  گـردنـد  بـا  هـم  ايـن  و آن            هـر  دو  را  مـويي  نگنجد  در ميان 
                   مي‌نيارد  كس‌ به‌ وحدت‌ شان‌ شكي            عاشق   و   معشوق   مي‌گردد   يكي 


عاشق و معشوق و تعبير عشق :

حضرت علي (ع) مي فرمايد : ((حب الله نار لا يمير شي الا احتراق)) دوستي خداوند مانند آتش است و بر هر چه بگذرد بسوزاند. عشق آتشي است که در قلب واقع شود و محبوب را بسوزاند.عشق درياي بلا وجنون و قيام قلب است با معشوق بلا  واسطه.

                                گر  نبودي بحر عشق پاک را        کي   وجود  دادمي  افلاک  را

دوستان عزیز در ادامه مطلب می توانید ادامه این پست را بخوانید

                                خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در 88/08/18 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 
مطلبی که دوستان الان از وبلاگ بازدید می کنید و می خوایید مورد مطالعه قرار دهید در یکی از وبلاگها خوندم و بسیار زیبا و ارزشمند بود و بنده هم این مطلب در اختیار دوستان قرار دادم امیدوارم که مفید باشد.

تحقق عشق: تمام تلاش حضرت امام حسين(ع) اين بود که در صحراي کربلا شاهد تحقق عشق‌ورزي او با خداوند باشد. عشق عصاره هستي و هدف تمايي حرکت امام حسين(ع) و دعاي عرفه اوست.

عشق نه تنها در عرفان بلکه در حکمت و فلسفه نيز مورد توجه خاص قرار گرفته و حکماي بزرگي چون بوعلي۱ و صدرالمتألهين۲ و... درباره آن به تفضيل سخن گفته‌اند که از آن ميان، حکيم بزرگ شيخ اشراق [شهاب‌الدين سهروردي] در تعريف عشق مي‌گويد:

محبت چون به غايت رسيد آن را عشق خوانند. العشق محبه مفرط. و عشق از محبت خاص‌تر، و محبت خاص‌تر از معرفت است. پس اول‌پايه معرفت است و دوم‌پايه محبت و سوم‌پايه عشق، و به عالم عشق که بالاي همه است نتوان رسيد تا از معرفت و محبت، دوپايه‌‌ي نردبان نسازد. عشق را از عشقه گرفته‌اند و عشقه گياهي است که در باغ پديد آيد در بن درخت. اول بيخ در زمين سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت بپيچد و هر غذا که با آب و هوا به درخت مي‌رسد به تاراج ‌برد تا آنگاه که درخت خشک شود.

همچنان در عالم انسانيت که خلاصه موجودات است... چون اين شجره طيبه باليدن آغاز کند و نزديک کمال رسد عشق از گوشه‌اي سر برآورد، خود را در او پيچد،تا به جايي رسد که هيچ نم بشريت در او نگذارد... پس عشق اگر چه جان را به عالم بقا مي‌رساند، تن را به عالم فنا باز آرد، زيرا که در عالم کون و فساد هيچ چيزي نيست که طاقت بار عشق تواند داشت.

حکيم ديگري درباره واژه عشق گفته است:

کلمه مقدس عشق را امامان به ما آموختند که ما از اين کلمه حسن استفاده کنيم، بيگانه از اين کلمه سوء استفاده کرد و گر نه آنچه که در روايات است تشويق به عشق صحيح است که عشق به ذات اقدس اله و عبادت الهي است که همان عشق عرفاني و عشق حماسه است.

در تحليل نهايي سخنان امام حسين(ع) بايد توجه کرد که سالار شهيدان و امام عاشقان، در روز عاشورا به محبوب خود عرض کرد: «الهي و سيدي وددت أن اقتل و أحيا سبعين ألف في طاعتک و محبتک، سيما أذا کان في قتلي نصره دينک واحياء امرک و حفظ ناموس شرعک.»

در اين فراز کوتاه، محور اصلي و اساسي تمام اهداف و انگيزه‌هاي قيام حسيني، مشخص گرديده و آن هم عشق و محبت به خداوند سبحان است، زيرا حضرت مي‌گويد: دوست دارم در راه فرمان‌برداري و عشق به خدا، هفتاد هزار بار (کنايه از کثرت بي‌شمار است) کشته و زنده شوم؛ خصوصاً اگر در کشته شدن من دين تو ياري شود و حکم شرع تو احيا گردد.۳

با توجه به اينکه در کلام انسان معصومه شائبه مبالغه و اغراق راه ندارد، معلوم مي‌شود که تنها هدف و انگيزه‌اي که مي‌تواند شايسته و سزاوار اين تعبير سالار عاشقان باشد چيزي جز محبت و عشق به خدا نيست. زيرا کدام هدف لياقت آن را دارد که انسان کامل بگويد من دوست دارم هفتاد هزار بار براي آن قرباني شوم؟! اين‌جاست که مي‌توان فهميد پيام آن کلام قدسي اميرالمومنان که فرمود: محبت و عشق به خداوند آتش است که به هر چه برسد مي‌سوزاند، انوار فراواني است که بر هر چه بتابد روشن و منور مي‌گرداند، ابر پرباري است که بر هر چه بوزد به حرکت و نشاط در مي‌آورد، آب حيات و چشمه بقايي است که همه چيز را زنده مي‌‌کند، زمين حاصلخيزي است که زمينه رويش هر خير و برکتي را فراهم مي‌نمايد. آنكه خداي خويش را از صميم جان دوست مي‌دارد خدايش همه چيز به او عطا مي‌کند.۴

همين عشق بود که سالار عاشقان را وادار نمود تا در عرفات بگويد: «ماذا وجد من فقدک و ما الذي فقد من وجدک. لقد خاب من رضي دونک بدلا»۵ و در نينوا گفتار را به کردار، و عشق نيايشي و عرفاني را به عشق حماسي و عيني پيوند دهد.

در نامه‌اي که امام حسين(ع) به معاويه درباره رد بيعت با يزيد نوشته است: «و اني والله ما اعرف افضل من جهادک فان افعله، فانه قربه الي ربي و ان لم افعله فاستغفرالله لديني و اساله التوفيق مما يحب و يرضي.»۶

در اين کلام حضرت نيز تقرب و عشق به خدا و جلب رضايت حق به عنوان يگانه‌محور و انگيزه قيام او معرفي شده است.

پي‌نوشت‌‌ها:

۱-صادقي ارزگاني، محمد امين، جلوه هاي عرفاني نهضت حسيني، ص 72
۲-رسائل، رساله عشق، ص 374.
۳-صادقي ارزگاني، محمد امين، جلوه هاي عرفاني نهضت حسيني، ص 94
۴-بحارالانوار، ج 70، باب 43 ص 23.
۵-شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، دعاي عرفه، ص 340، چه دارد آن کسي که تو را ندارد و چه ندارد آن کسي که تو را دارد. ضرر کرده [است] کسي که به غير دوست راضي شده و غير تو را دوست دارد.
۶-رجال کشي، ص 50، به خدا سوگند من هيچ کاري را برتر از پيکار با تو نمي‌شناسم. اگر آن را انجام دهم تنها براي تقرب به خداست و اگر انجام ندادم براي دين خدا از خدا آمرزش مي‌طلبم و از او مي‌خواهم که مرا به آن‌چه دوست دارد و مورد پسند اوست توفيق دهد.

منابع و مآخذ:

- قرآن کريم
- فرهنگ سخنان امام حسين(ع) به کوشش محمد دشتي، قم انتشارات مشهور،
- نيايش امام حسين(ع) در روز عرفه در مجموعه همايش امام حسين(ع)، ج. ا، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع جهاني اهل بيت (ع)، 1381
-ديوان حافظ
-مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي
-نيايش امام حسين (ع) در روز عرفات، محمدتقي جعفري مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1380
-مثنوي معنوي، مولوي، به کوشش رينولد نيکلسن، اميرکبير، 1363.
-جلوه‌هاي عرفاني نهضت حسيني، محمد امين صادقي ارزگاني، قم، بوستان کتاب 1384.

در پست بعدی اگر توفیقی بود مطلبی از شرح عرفانی ابیات گنجینه الاسرار از عمان سامانی عاشق و معشوق در اختیار دوستان قرار میدم در حال حاضر دارم مطلب برا دوستان تایپ می کنم و انشاالله در اولین فرصت در اختیار بازدید کننده های محترم قرار میدهم.

با آرزوی قبولی طاعات وعبادات دوستان عزیز . ومن الله التوفیق

                             خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/08/17 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 
طی الارض چیست :

نوعی کرامت که بجای گام برداشتن و رفتن، زمین در زیر پای آدمی بتندی پیچیده شود و او به مقصد خویش

هر چند دور باشد در مدتی بسیار کم رسد

و علمای شیعه نیز در تعریف آن آورده اند:

اعدام جسم و بدن در مكان اوّل، و احضار و ايجادش در مكان مقصود

در قرآن:

بسیاری از صاحبنظران در اسلام، طی الارض را ریشه در آیات ۳۸-۴۰ از نمل می‌دانند:

۳۸: سلیمان گفت، «اى بزرگان، کدام يک از شما مى توانيد کاخ او (ملکه صبا) را براى من بياوريد، قبل از اينکه آنها به عنوان تسليم شدگان به اينجا برسند»

۳۹: يک عفريت از جن ها گفت، «من مى توانم قبل از اينکه تو بايستى، آن را نزد تو بياورم. من قدرت کافى براى انجام اين کار را دارم.»

۴۰: آن کسى که از کتاب علم داشت گفت، «من مى توانم تا چشم بر هم زنى آن را نزد تو بياورم.» هنگامى که او (سلیمان) آن را جلوى خود مستقر ديد گفت، «اين رحمتى است از جانب پروردگار من، که با آن من را امتحان مى کند، تا نشان دهد که من سپاسگزار هستم يا ناسپاس. هر کسى که سپاسگزار باشد به نفع خود سپاسگزار است و اگر کسى ناسپاس شود، پس پروردگار من به او نيازى ندارد، محترم ترين.»

در این آیات اعتقاد بر این است که شخص در آیه سوم همان آصف ابن برخیا است، که مقام پیامبری نداشت. حدیثی از جعفر صادق انتقال تخت ملکه صبا را توسط عاصف با «طی الارض» بیان کرده است و حدیث دیگری از محمد باقر قدرت عاصف بن برخیا را به دانش وی از اسامی خداوند نسبت می‌دهد:

« اسم اعظم خداوند، هفتاد و سه حرف است. آصف بن برخیا فقط یکی از آن حروف را می‌دانست که توانست زمین را درهم نوردد و قبل از یک چشم بر هم زدن، تخت بلیقس را از سرزمین صبا نزد سلیمان حاضر سازد؛ و ما ائمّه معصومین هفتاد و دو حرف از آن را میدانیم. یک حرف را هم خداوند به خودش اختصاص داده و تنها نزد اوست

چند کتاب که مفید واقع شده خدمت دوستان عرض می کنم انشاالله که بتونید استفاده کنید و بهره کافی ببرید

تذکرة الاولیا از فریدالدین عطار نیشابوری .معراج السعاده عالم ربانی ملا احمد نراقی . اسرار آل محمد .

تذکرة المتقین . حلة المتقین و داستانهای شگفت انگیز شهید دستغیب امیدوارم که  دوستان بتونید استفاده

کنید.

یه جمله قشنگی رو یکی از دوستان واسه من نوشتن و بنده هم در وبلاگم قرار دادم :

"در دعا کردن باید مانند کودکی باشی که شب براحتی خوابش می برد چون مطمئنه که صبح اون چیزی رو

که از پدرش خواسته اماده است"(اسکاول شین)  

                             ا لـتـــــــــــــــــــــــــــمـا س           د عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

                             خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/08/16 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 

خدای غفور و رحیم من سلام! خیلی سخته امتحانایی که از آدم میگیری! آخه نمیگی این بنده ناچیزت چه

جوری می خواد تک و تنها از عهده این امتحانای سخت بر بیاد؟ میدونم تو مهربونی اونقدر که هیچ وقت

به بندت پاسخ رد نمیدی! آخه خدا جون من تنهایی با این امتحان بزرگ چه جوری کنار بیام؟؟

می دونی خودت که اون چنان امتحانی داری ازم میگیری که دیگه....

لا اله الا الله..... یه وقتا اصلا فکر میکنم کاشکی نبودم و این امتحانا رو پس نمی دادم.

آخه چرا من باید اینقدر سخت امتحان بشم آخه چرا من؟ از من قوی تر نبوده که من رو انتخاب کردی؟!

آی خدااااااااااااااااااااااااااااااااا . آخه من صبر ایوب که ندارم ولی باز توکل به خودت می کنم

می دونم هزار بار با استخاره ازت پرسیدم هیچ بارشم نگفتی بده!!

هر بار که از خودت و از وجود مبارک و متاعلیت کمک خواستم دست رد و نا امیدی بهم نزدی هر بار گفتی

خیلی خوبه!! اقدام کن.... خیلی خوبه!! با توکل برو جلو...منم به گفته خودت رفتم....اما چه رفتنی؟؟

چه رفتنی که حالا ....اما حالا .....حالا که مهم ترین بخشه منو تنهای تنها گذاشتی...

اما........حالا اونقدر تنهام گذاشتی که حتی در و دیوار هم دارن روشون رو ازم بر می گردونن که مبادا از

اونا کمک بخوام.... خدای بزرگ ! من دیگه من نمی تونم کاری بکنم فقط خودتی که میتونی کمکم کنی

از من دیگه هیچ کاری بر نمیاد من از درگاهت نا امید نیستم هیچ وقت....خیلی سخته خیلی سخت..........

از همگی التماس دعا به معنای واقعی دارم . این کمترین رو خیلی دعا کنین که بد جوری محتاج دعاهای

شما پاکان درگاه حق هستم....

                              خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/08/15 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 
قنوت در لغت یعنی خضوع در برابر خداوند واطاعت فرامین او . و در اصطلاح دینی یعنی دعا کردن بعد از قرائت حمد و سوره در نماز در حالی که دو دست انسان تا مقابل صورتش بالا آمده است. خواندن قنوت در رکعت دوم نماز مستحب موکد است.

عــشــق الـهـــی - مـســـا فــر تـنــهـا ئــی

پیامبر فرموده است:

 " أَطْوَلُكُمْ قُنُوتاً فِی دَارِ الدُّنْیَا أَطْوَلُكُمْ رَاحَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی الْمَوْقِفِ "

"طولانی ترین شما در قنوت در دار دنیا،طولانی ترین شما در راحتی است در موقف روز قیامت"

مکلف می تواند در قنوت هر دعایی را بخواند واز خداوند طلب حاجت کند، لکن دعاهای زیادی از طریق معصومین نقل شده که ایشان در قنوت خود می خواندند. و در اینجا بعضی از آنها را نقل می کنم:

دعاهای قنوت:

ذکری که پیامبر اکرم(صل الله علیه وآله و سلم) برای خواندن در قنوت به امام حسن(علیه السلام) تعلیم فرمودند: "اللَّهُمَّ اهْدِنِی فِیمَنْ هَدَیْتَ ، وَ عَافِنِی فِیمَنْ عَافَیْتَ ، وَ تَوَلَّنِی فِیمَنْ تَوَلَّیْتَ ، وَ بَارِكْ لِی فِیمَا أَعْطَیْتَ ، وَ قِنِی شَرَّ مَا قَضَیْتَ ، إِنَّكَ تَقْضِی وَ لَا یُقْضَى عَلَیْكَ ، إِنَّهُ لَا یَذِلُّ مَنْ وَالَیْتَ ، تَبَارَكْتَ رَبَّنَا وَ تَعَالَیْت‏ " مستدرک:4/ 400 بحار:82/ 210.

در کتاب فلاح السائل آمده که حضرت علی(علیه السلام) در قنوتشان این دعا را می خواندند:" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِیمُ الْكَرِیمُ ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ، سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ، وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ " بحار:82/ 199

از امام محمد باقر(علیه السلام) نقل است که فرموده:در قنوت هر نمازهای واجب در هر روز بغیر از روزهای جمعه بگویی:"اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِوُلْدِی وَ أَهْلِ بَیْتِی وَ إِخْوَانِیَ الْمُؤْمِنِینَ فِیكَ الْیَقِینَ وَ الْعَفْوَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الرَّحْمَةَ وَ الْمَغْفِرَةَ وَ الْعَافِیَةَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ " وسائل‏ الشیعة : 6 / 275

واز امام جعفر صادق نقل است که فرموده:کفایت میکند تو را در دعای قنوت این که بگویی:"اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ عَافِنَا وَ اعْفُ عَنَّا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ " .

ابی بکربن ابی سماک می گوید:در سحرگاهی پشت سر امام صادق(علیه السلام) نماز میخواندم،ایشان بعد از اینکه از قرائت رکعت دوم فارغ شدند،صوتشان را به چیزی که همیشه می خواندند بلند کردند:" اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ عَافِنَا وَ اعْفُ عَنَّا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ "

زراره  نقل می کند حضرت امام صادق(علیه السلام) در قنوتشان این دعا را می خواندند:" اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ ارْحَمْنِی وَ عَافِنِی إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ " .

و روایت شده که حضرت رضا(علیه السلام) در قنوت تمام نمازهایشان می خواندند:" رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ ، إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَجَلُّ الْأَكْرَمُ " .

امیدوارم که مورد استفاده دوستان عزیز قرار گردد و با قلبی پاک با معبود خود راز نیاز کنیم . در قنوت ها من رو از دعا خیرتون محروم نکنید . اللهم اغفر المومنين والمومنات و و المسلمين و المسلمات .

التماس دعا

                           خدايا چنان کن سرانجام کار        تو خوشنود باشي و ما رستگار

 |+| نوشته شده در 88/08/14 به وقت عـــــشق الــــهـــی   بــه قـــلم مـســــــــا فــر   | 
 
  بالا